گذشته را در آغوش بگير اما در آن زندگي نكن!
اندازه یه هزارم الکترون(اثرات شیمی)... ۶ ماهه نیومده بودم وب....اوووووووووووووووووووووف...مگه این معلما میذارن؟؟ هی امتحان... من نمی دونم خودشون خسته نشدن از بس ورقه صحیح کردن؟؟؟!!! ۱۳روز از دستشون خلاص میشیم...اما بعد عید قراره حسابی حالمونو بگیرن...دستشون درد نکنه... به نظرم من این معلما به جای اینکه مدرک تو رشته خودشون داشته باشن رفتن دکترای حال گیری رو گرفتن...قربونشون برم انقد کار گفتن باعث میشن من هر روز از اون حرفای قشنگ نثارشون کنم!!! تا یادم نرفته بگم: سال نوتون پیشایپیش مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک...ایشالا هزارتا از این عیدا ببینین حالا بریم سر خاطره های ۶ ماهه من که اگه بخوام همشو بگم یه طومار میشه به طور خلاصه اول بگم: من و نگار یه غلطی کردیم یه چیزی خوردیم واسه آمادگی دفاعی رفتیم راهیان نور...چشتون روز بد نبینه که سه روز تو جهنم واقعی به سر بردیم... کله سحر ساعت ۵دعای عهد میذاشتن تا بیدار شیم مخم صوت میکشید حلا دو ساعت برو تو صف دستشویی... حالا خیر سرمون میخوایم تو اتوبوس کپه ی مرگمون رو بذاریم آقاهه اکو میگیره دستش شروع میکنه به سخنرانی خوشم میاد هیچکس گوش نمیکرد...هه هه هه ... از غذاهاش نگم بهتره...خلاصه کنم که دیگه از این غلطا نمیکنم!!!! چند هفته پیش آزمون مرآت دادیم...جاتون خالی انقد حال داد که نگو...به طور مشورتی و با همکاری کامل هممون درصدامون یکی شد...درسارو بین هم تقسیم میکردیمو هرکی یه درسو میزد...کاش کنکور هم اینجوری بود(شتر در خواب بیند پنبه دانه) معلما که از دستمون کم مونده به بیابون فرار کنن..مخصوصا ما بچه های ریاضی.. من سر کلاس نقاشی میکشم مهدیس رمان میخونه شادی لغت های زبان کانون رو حفظ مینه صبا با دوستاش در مورد فیلم های اسکار حرف میزنه خلاصه شیش دونگ حواسمون به درسه... به ما میگن بچه های فعال... قراره هممنون رتبه یک کنکور سراسری بشیم!!! انقد ما درس خونیم روزی که امتحان داریم باید میز بچه هارو ببینی...اینم یه جور روش یادگیری... دبیر شیمی مون مدیرمونه...من از بس خوب شیمی یاد گرفتم قراره منفی بزنم تو کنکور!!!!!!!!! خب از فاز مدرسه بیایم بیرون... میخوام واسه عید بترکونم... احسانم که بیاد منفجر میشم...کلی فیلم و سریال گرفتم..اولیش ماورالطبیعه...افتضاح وحشتناکه...فکر نکنم چیزی ازم تا آخر عید باقی بمونه... دیگه حرفام تمومید ...لحظه تحویل سال یادتون نره دعام کنین هم واسه من هم واسه عشقولیم... منم همتونو دعا میکنم.... دوستون دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه... تا یه آپه دیگه بابای!!!!!!!!!!!!! خوبيــــــــــــــــــــــــــــن؟؟؟ من خيلي خيلي خوشحالم!!! اول بايد از همه دوستام معذرت خواهي كنم چون تو اين مدت كم بهشون سر سرزدم!!! دوم بريم سر خاطرات من!!! جونم براتون بگه امروز داشتم از استرس سكته ميكردم آخه قرار بود برم واسه تعيين سطح زبان!!! خريت كردم ترم تابستون نرفتم حالا همينجور مونده بودم توش!!! منم زياد نخونده بودم!!! وقتي رفتم قلبم همينجور تند تند ميزد!!!!كم مونده بود پس بيفتم!! قاطي كرده بودم در حد تيم ملي!!! اما خداروشكر به خير گذشت!!! جمعه صبح خاله اينام اومدن خونمون!!! تا دوشنبه صبح پيش ما بودن!!! چقده منو مهسا و احسان خنديديم!!! عصر جمعه رفتيم پارك كلي حاليديم!!!! از اینا هم سوار شدیم!!! انقد صداي آهنگو زياد كرده بودكه من صداي خودمم نميشنيدم!!! شنبه فقط رفتيم خريد!!! مهسا ديوونمون كرد!!! هي از اين ور به اونور!!!از بالا به پائين!!! چپ به راست!!! من كاملا هنگيدم!!! لا مصب خيلي هم مشكل پسنده!!!! يكشنبه هم شهر بازي!!!! من انقد خنديدم كه حد ندداشت!!!!بيشتر بخاطر احسان!!! يه دونه وسيله سوار شد داشت از ترس سكته ميكرد!!!! ترسو!!! وقتي برگشتيم حموم!!! من با مهسا رفتم حموم آخه مهسا ميخواست موهاشو درست كنه منم رفتم موهاشو شستم اما حموم نكرديم!!! تو حموم انقد خنديديم كه من حواسم پرت شد كل لباسامون خيسيد!!! احسان و آجی یه دعواهایی میکردن دیدنی!!! دوشنبه هم به سلامتي تشريف بردن!! سه شنبه هم از استرس زبان سپري شد تا الان كه من خدمت شما هستم!!!! فردا هم قراره بريم خونه مامان جون اينام!!!! دختر عموم يه پسمل خوشگل سفيد توپولو به دنيا آورده!!!! البته اينطوري ميگن من هنوز نديدمش دارم واسه دیدنش لحظه شماري مي كنم!!! آخ!!!يكشنبه مدرسه ها باز ميشه!!!! نداره!!! دلم واسه حفظ كردنو تمرين حل كردن لك زده!! (حتما ميگين عجب خر خوني هستم)خب ما اينيم ديگه درس نخونم چيكار كنم؟؟؟؟ راستشو بخواین من موقع مدرسه ها اینطوریم!!!! از همتون شرمندم چون ديگه خيلي خيلي كم وقت ميكنم بيام!!!اما به نظراتون جواب ميدم به پاي بي معرفتي نذارينا!!!! تو اين چند روز همش به يه سالي كه گذشت فكر ميكنم!!!مثله يه كابوس وحشتناك بود تلخ اما شيرين!!!! تلخي بخاطر حماقتام شيريني بخاطره خاطره هاي مدرسه!!! ميخوام اسم تبريزو واسه هميشه فراموش كنم!!! ميخوام فراموش كنم ايران استاني به اسم تبريز داره!!!! تبريزو فراموش ميكنم چون تموم خريت هامو يادم ميندازه!!!! گوش نميدم با اينكه عاشق اين آهنگم اما ديگه بهش گوش نميدم چون اين همون آهنگي بود كه من تو تبريز گوش ميدادم!!! فقط يه چيز براي هميشه از تبريز تو ذهنم ميمونه اونم خاطره هاي كه با دوستام داشتم فقط و فقط همين!!!! دوستاي خوشملم من دو تا دفتر خاطرات دارم از اولي متنفرم چون اوليه همش خاطره هاي بده،خاطره هايي كه با خوندنش بدنم ميلرزه!!! اما دوميه تموم حرفاي دلمه!!!! مطالب اولي رو همه ميدونن اما دوميه رو هيچكس!!! فقط به يكي ميخوام بدم بخونتش!!!! (كه الله علم) بيخيال گذشته!!!! نمي خوام خوشحاليمو خرابش كنم!!! الانم افتادم رو فاز اهنگاي قديمي!!! يه چيزو ازم بشنوين هيچ حرفي رو تا وقتي بهتون ثابت نشده باور نكنين!!!(ميدونم يه چيز ميگم ديگه) خـُـــــــــــــــــــــــــــب!!! حرفـــــــــــــــــــــــــــام ديگه تموم شد!!!! عاشق آهنگ گريه كن مرتضي پاشايي شدم!!!! خيلي خيلي قشنگه!!!!اصلا عاشق همه آهنگاشم!!! گریه کن تو میتونی پیش اون نمیموني اون دیگه رفته بسه تمومش کن گریه کن ته خطه عشق تو دیگه رفته تو دلش یکی دیگه نشسته تمومش کن چشم به راه نشین اینجا میمونی دیگه تنها گریه نکن دیگه اون نمیاد خونه دست بکش دیگه از اون طفلکی دل داغون اون دیگه خوشه فکر نکن حالتو میدونه تنها میمونی ، آخه اینو میدونی مثل اون پیدا نمیشه اشکات میریزه آخه اون واست عزیزه تـوی قـلـبـته هـمـیـشــه یادش میوفتی دلت آتیش میگیره میگی کاش برگرده پیشم راهی نداری تو باید طاقت بیاری آخــه مـیـدونـی نـمـیـشــه امیری به شاهزاده خانمی گفت: من عاشق توام. شاهزاده گفت: زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است. امیر برگشت و دید هیچکس نیست . شاهزاده گفت: تو عاشق نیستی ؛ عاشق به غیر نظر نمی کند. خب دوستاي گلم من ديگه بايد برم!!!! نظر يادتون نره!!! قربون همتون!!! منم....هـــــــــــــــــــــــي.... بد نيستم! امروز آخرين روزه ماه رمضونه! ديگه داشتم هلاك ميشدم! راستي عيدتون مفـــــــــــــــــــــــــالك!!!! يه مدتي حوصله آپيدم نداشتم!اصلا حس حال هيچ كاريو نداشتم! (چقد من به خودم لطف دارم!) درد دل هاي الـــــــــــــــــــهــه يه ماجرايي بهتون نگفتم! من گوشيم افتاده تو دستوشي! بي گوشي موندم!!!! البته پسمل خاله جون قربونش برم گوشيشو داد بهم!!!! من بي گوشي دووم نميارم!!!!! انقد حرص ميخورم كه حد نداره!!!!! بگذريم!!!!اين چند روزه همه قصد مسافرت كردن دارن!ما هم قراره بريم!!!!خيلي خيلي خوشحالم!!! دوباره ميخوام با ياسي و مهسا و احسان بتركونم!!!! شمارش معكوس شروع شده....فقط يه ماه مونده مدرسه ها باز شه...از ته دلم خوشحالم اما ياد سختياش ميافتم غصه ام ميگيره!!!! آخه ديگه از امسال بايد شروع كنم واسه كنكور!!!! واااااااااااااااااااااااااايييي خيلي سخته!!!! خدا به دادمون برسه!!!! يكشنبه هم تولد ميخوام بگيرم!!!!با دوست جونيام ميخوايم بتركونيم!!!!! آخه امسال من از همشون جدا ميشم!!!! همگي رفتن تجربي من و مهديس فقط رياضيم!!!! كاش منو فراموشم نكن!!!!(البته تو يه مدرسه ايما) گفتم واسه آخرين بار دوباره دوره هم جمع بشيم!!!!! خلاصه ديگه از اين به بعد كم ميآپم!!!! موقع مدرسه ها كه اصلا وقتشو ندارم!!!!! اما به نظراتتون جواب ميدم!!!! شما بي معرفت نشينا!!!!!بهم سر بزنين!!!! شعـــــــــــــــــر هاي الـــــــــــــــــهه دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم اونی که عاشق شده بود بدجوری تو کار تو موند برای فاتح دلت حالا باید فاتحه خوند تموم وسعته دلو به نام تو سند زدم غرور لعنتی می گفت بازی عشقو بلدم از تو گله نمی کنم از دست قلبم شاکی ام چرا گذشتم از خودم چرا غرق تاریکی ام دوست ندارم چشمهای من فردا به آفتاب وا بشه چه خوب می شه تصمیم تو آخر ماجرا دست و دلت نلرزه بزن تیر خلاصو از اون که عاشقت بود بشنو این التماسو
داستـــــــــــــان هاي الــــــــــــــهــه اين داستانه خيلي باحاله!!!!! دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را هيچوقت نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده !!!! خب دوست جونیا من برم حموم!!!از دیروزه میگم میخوام برم حموم هنوز نرفت!!! نظر یادتون نره!!! فداتون!!! الهه من انقده انقده انقده خوشحالم كه نگو! حالا ميگم چرا!
واااااااااااااااااااااي چقده حرف دارم! چهارشنبه رفتيم خونه مامان جونينام!جمع همه جمع بود گلشون كم بود كه اونم من بودم! تا مي تونستيم منو مهسا و ياسمن به معده ي بيچارمون رحم نكرديم و تا مي تونستيم خورديم! من كه داشتم ميتركيدم...بقيه رو نميدونم! خلاصه رفتيم تو بالكن نشستيم!اونم به چه وضعي! انگار جا قحط بود! منو مهسا پيش هم رو يه بالش لم داده بوديم... ياسي هم جلوي من نشسته بود... منم ميخواستم پامو دراز كنم مجبور شدم از زير پاي ياسي رد كنم!(فكر بد نكنيا خب چيكا كنم مجبور شدم) انقده خنديديم كه حد نداشت!فقط خنديديم! كمردرد گرفته بودم! فرداش هم كه ول بودم!عصري با مهسا سر يه موضوعي دعوام شد اما زود آشتي كرديم! شب هم رفتيم افطاري عمواينام! خيلي خوش گذشتيد!اما فكم درد گرفت!همش يا گفتم سلام يا خدافظ! جمعه هم با احسان كلي خنديديم ما سه نفر تا 11شب بيرون بوديم! همش مسخره مي كرديمو ميخنديديم! كلا همش مي خنديديم! شوهرخاله كوچيكم چقده خجالتي شده بود!بايد جز عجايب هفت گانه بنويسن! خاله صداي كوچيكي هاي آجي مو داده!انقده جيگمله كه حد نداره! آدم دلش ضعف ميره وقتي ميگوشه! شنبه كلاس رياضي داشتيم!ازم پرسيد!يكي از سوالاش به قول خودش سخت بود... با من و من جواب دادم فكر كردم نمر مو كم كرد خيلي نالاحت شدم... اما وقتي گفت بهت 20دادم دوباره شنگول شدم! يه چيز ديه! نگار جونم تو وبلاگمون تركونده! آخه تفلده منه! امروز نه ها! پنج شنبه!اما چون باشب ضربت خوردن امام علي يكي شده نميتونيم جشن بگيريم! نگار جونم انداخت۵ روز جلو تر! خيلي خيلي خيلي خوشحال شدم! اما به پاي جشن نگارم نميرسه! حالا 1...2...3 همتون برين تو وبلاگ منو نگار اونجا باحال تره! بفرمائين! دست...دست...دست كادوهاتون پس كوشن؟؟؟؟ها؟؟؟؟ راستي خوشبحالتون شده ها! چون هم تو وبلاگ من كيك مي خورين! هم تو وبلاگه منو نگار! يه چيزي بگم دوست خوب واقعا يه نعمته!نصيب هر كسي هم نميشه!با اينكه دوست خوب زياد دارم و هيچ بدي از هيچكدوشون نديدم! راضيه...فاطمه...مهديس...محدثه...سمانه...شادي همشون دوستاي منن! اما هيچكدومشون مثه نگار نميشن! نگار فرشته منه! نميدونين چقد باهم صميميم!بهمون ميگن دو قلو ها افسانه اي! با اينكه با محدثه 10 ساله دوستم!اما تا حالا مثه نگار انقد صميمي نبوديم! آها داشتم ميگفتم!اگه دوست خوب دارين قدرشو بدونين!از دستش ندين! پند و اندز گويي ديگه بسه! خيلي حرفيدم!
اين شعره با اينكه قديميه اما منو نگار سال سوم راهنمايي باهم همش اينو ميخونديم خدايي خيلي خيلي قشنگه!از بس ميخونديم كه همه بهمون ميگفتن خفه شين! کناره هر قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه اینقدر خاطره داری که گویی قد یه قرنه گلوم میسوزه از عشقت عشقی که مثله زهره ولی بی عشق تو تو قلبم خنده با لبهای من قهره درسته با منی اما به این بودن نیازارم تو که حتی با چشماتم نمیگی دوست دارم اگه گفت ی دوست دارم فقط بازی لبهات بود وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات هر چی عشقه توی دنیا نمی خواستم مال ما شه اما تو هیچوقت نذاشتی بینمون غصه نباشه فکر میکردم با یه بوسه با تو همخونه میمونم نمی دنستم نمیشه اخه بی تو نمی تونم گله میکنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچوقت نمی فهمی چشام همزاد اشک و خون دلم همسایه ی اهه زمونه گرگو عشق تو شبیه مکر روباهه شدم چوپان ساده لوح کنار گله ی احساس چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواست تو اینقد خواستنی هستی که این گله نمیفهمه اگه لبخند به لب داری دلت از سنگو بی رحمه ببخش خوبم اگر این عشق حیله ی تورو رو کرد نفرین به دل ساده که با چنگال تو خون کرد هر چی عشقه تو این دنیا نمی خواستم مال ما شه هر چی عشقه توی دنیا نمی خواستم مال ما شه اما تو هیچوقت نذاشتی بینمون غصه نباشه فکر میکردم با یه بوسه با تو همخونه میمونم نمی دنستم نمیشه اخه بی تو نمی تونم گله میکنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچوقت نمی فهمی میخواستم یه آهنگه شاد بزارم اما دلم بیشتر این آهنگو میخواست بخاطر خودم و نگار!
این داستانه رو همینجوری خوندم خیلی خوشم اومد!اما یه خولده طولانیه! خواب شیرین: دخترك دلش گرفته بود و غمگين در گوشه از كلبه كز كرده و در خود فرو رفته بود فصل زمستان بود و سوزد سردي مي وزيد. دخترك به اين فكر ميكرد كه كاش او مي امد و اين سرما باعث مي شد تا عشقش براي گرم شدن به كلبه او پناه آورد و با گفتن اين جمله از جايش برخاست و به كنار پنجره رفت تا به جاده نگاه كرد و اگر مسافري را ديد او را براي گرم شدن و استراحت به كلبه اش دعوت كند. جاده ارام بود و درختان كنار جاده را برف سپيد پوش كرده بود ناگهان با خود گفت اگر بيايد براي گرم شدن او و روشن نگه داشتن اجاق آيا هيزم به قدر كفاف دارد؟! برگشت و ديد اره هيزم براي يك هفته داشت لبخندي زد گفت با اين حساب اگر بيايد ميتوانم او را براي يك هفته ميهمان خود كنم با اين انديشه به كنار اجاق امد و روبرويش نشست و شعله هاي اتش را تماشا كرد و چشمانش را بست و به خيال رفت و در خيالش عشقش را ديد همان معبودش را كه در انتظارش بود ديد او در زير درختي سبز ايستاد و با چشمانش او را صدا ميكند به كنارش رفت و گفت امدي، آيا تو همان عشق من نيستي مگر ...... گفت : ارم منم عشق و معشوق تو ، و عاشق تو گفتم كجا بودي دلم گرفته بود از اين اين دنيا از اينهمه درد و رنج از اينهمه ناراحتي و نامهرباني گفت: من جايي نبودم من كنار تو بودم مثل هميشه گفتم : نه نبودي من تنها بودم تنهاي تنها گفت : هيچ كس در اين دنيا جز من تنها نيست گفتم : تنهايي به تنها بودن نيست وقتي ادم احساس تنهايي ميكند كه كسي نباشد او را بفهمد كسي نباشد تا همدرد و همراز او گردد كسي نباشد كه تكيه گاه او باشد گفت : پس من كي ام ؟!!! گفتم : ولي تو كه ميروي و دلت براي من تنگ نميشود اين منم كه هميشه دلم براي تو تنگ مي شود ، دلم هواي تورا ميكند چرا هميشه من دنبالت باشم؟!چرا هميشه من آرزو كنم كه تو باشي؟! چراهميشه من بگويم بيا تا خاك پايت را سرمه چشمم كنم؟! اين چه عشقيست كه تنها در وجود من رخنه كرده گفت: تو از كجا ميداني دلم براي تو تنگ نمي شود.... گفتم: همين كه صدايت ميكنم نميشوني همين كه ارامم نميكني! گفت :كه نه چنين نيست اگر تو مرا احساس نميكني گناه من نيست و تو مرا گم ميكني خودت همين تو مرا صدا مي كني من جوابت را ميدهم ولي تو فقط صداي خويش را مي شنوي گفتم : معبود من مگر خودت نگفتي نام و ياد تو آرامش دهنده قلبهاست پس چرا من كه هر لحظه تو را فرياد ميزنم ارامش نمي يابم ؟! گفت : عزيز من تو آرام مي شوي ارام مگر بعد گريه به حال نگاه نكرده اي؟!! گفتم : خسته خسته از اين زندگي پر از سختي و رنج از اينهمه درد و غصه به سرو ته از اين نامهرباني ها خسته كمكم كن رهايم كن از غصه خواهش ميكنم يه عمر رنج ديگر بس است! گفت: آرام باش و صبور تمام مي شود اين سختي ها تمام مي شود. گفتم: خداي من كي تمام مي شود كاي اينهمه سختي كم نيست طاقتم طاق گشته رنجور و بيحالم اينهمه درد و رنج و غصه از براي چيست؟ گفت : امتحان است و صبور و ارام باش تا از اين امتحان سر بلند بيرون بيايي نگران نباش اين ها همه تمام مي شود !روزهاي خوب مي ايد اين شب را يك صبح سپيو و زيبا تمام مي كند و روشني مي آيد گفتم :كه خدايا خسته شده ام اين صبح كه ميگويي كي مي ايد وقتي ديوانه شدم ... گفت: خيلي زود سختي ها هر چه قدر هم زياد باشند عمرشان در مقابل خوشي كوتاه تر از هر كوتاهي است گفتم : پس تنهام نگذار پشتيبانم باش ياورم باش تكيه گاهي كه هرگز نگران فرو افتادنش نباشم خواهش ميكنم !!! .............. دخترك دلش گرم شد گرم تر از هميشه خواست بگويد متشكرم از تو اي عشق من تك معبود بي همتايم كه جايش را خالي ديد او رفته بود مثل هميشه بي خداحافظي ... آتش اجاق خاموش شده بود و دخترك احساس سرما كرد چشهايش را باز كرد ديد اجاق خاموش و ديگر از شعله ها خبري نبود ولي او دلش گرم بود گرم تر از هميشه هيزمي برداشت و در اجاق گذاشت و برخاست و دفترش را برداشت و انچه را كه در خيالش ديده بود در دفترش نوشت... خیلی خوشمل بود نه؟؟ دخمله یه جورایی حرفای دلمو زد! دوست جونیا نظر یادتون نره ها! فدای همتون! بابای الهه خوفيـــــــــــــــــــــــــــــــــــن؟ منم خوفم!!!! چه خبرا؟ راستي: ماه رمضون مفالك!!!! خب بريم سر دردودل هاي من:
دردودل هـــــــــاي الـــــــــــهـه جونم براتون بگه كه چهارشنبه هفته پيش رفتم خونه نگار!!!كلي حاليديم!! گذشت!!!عصري هم ماماني و اجي اومدن!!! مامان من هم تا ميتونست خندوند!!! منو نگار هم هي طرفداري از خودمون!!! اينا ميگفتن ما ميگفتيم!!! تو دلم گفتم تا يه ساعت ديگه مارو متهم به قتل و دزدي و... اين چيزا ميكنن!!! شنبه هم دو تا كلاش شيمي داشتيم!!!!يكي آقاهه!!!يكي مديرمون واسه المپياد!!!! شبش هم كلاس گيتار!!!! آقاهه گير داده من تو رو كجا ديدم!!!!قيافت آشناست!!!! بابا بيخيال!!!! دوشنبه كه بدترين روز عمرم بود!!!شب كه اصلا نخوابيده بودم!!! حموم!!!!آب داغ داغ باز كردم!!!كم مونده بود جزغاله شم!!! يهو ديدم زمين پر خون شد!!!! هي اينورو نگاه كردم هي اونورو نگاه كردم تا ببينم از كجام خون مياد!!! تا اينكه پس از تحقيقات جنابعالي كشف كردم كه اي دل غافل مماغم خون مياد!! خوافالو خوافالو لباس پوشيدم!!!! تاپ بنفش شلوارك آبي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! عروسي!!!! ديه داشتم از خستگي و تشنگي هلاك ميشدم!!!انقده تشنه بودم كه زبونم چسبيده بود به سقف دهنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اهل خونه هم قصد جون منو كرده بودن!!!الهه بلند شو اينكارو كن ....الهه اينو بيار... الهه برو با بابات بيرون...الهه ... الهه... الهه....اوووووووووووووووووووف... واي كم مونده بود سرمو بكوفونم به ديفال!!! موفع افطال مگه ميذاشتن آب بخورم!!!!نه!!! هي ميخواستم آب بخولم هي يه چيزي به خولدم ميدادن!!! بعد افطال يه خانومه اومد خونمون نرسيده منو نگاه ميكنه نه سلامي نه عليكي ميگه تو چقد خوشگلي!!! بعد ميگه پرده هاتون چه خوشگله از كجا خريدين!!!!حالا بيا يه ساعت آدرس بده!!! تا ميتونست چشم زد!! تو دلم گفتم فردا پرده هامون آتيش ميگيره منم سكته ميكنم!!!!خلاصه هر كدوممنون يه چيزمون ميشه!!! ووووووووووووووووووووويييي...كلاس ايروفيك....كي ميره اين همه راهو؟؟ اونم با دهن روزه.... یه خبل دیه شنیدم خیلی خیلی خیلی خوشمالم!!!خالم نی نی داره!!!! وااااااااااااااااای...چشماش آبی میشه!!خدا کنه دخمل بشه... راستی پروفایلم فعاله! ديه حلفام تموميد!!!
شعـــــــــــــــرهاي الـــــــــــــــــــــهـه اين آهنگه اميد علوميه!!!خیلي دوسش دالم: يه روز دلو دادم بهت امروز ميخوام پس بگيرم ديگه نميخوام دروغي براي چشمات بميرم تو اوني نيستي كه دلم يه عمري آرزوشو داشت اون كه به پاش اين دل من بودو نبودشو گذاشت نفهميدم كه چشم تو به من خيانت ميكنه دلت پيش غريبه اي ازم شكايت ميكنه من ميرم بسه ديگه طاقت موندن ندارم بين اين همه گناه حس واسه خوندن ندارم بزرگترين گناه من باور عشقت بودو بس اين آخرين ترانه مه همراه آخرين نفس
داســــــــــــتـان هاي الــــــــــهـه انقده خوشم مياد از اون آدمايي كه خودشونو واسه عشقشون فدا ميكنن!!!نه اينكه الكي حرف بزنن فدات شم!!!واقعي فداشن!!! اين يه داستانيه كه پسمله خودشو بخاره دخمله فدا ميكنه: دوستت دارم! زن و شوهر جواني سوار بر موتورسيكلت در دل شب مي راندند... آن ها صميم قلب يكديگر را دوست داشتند... زن جوان:يواش تر برو ، من ميترسم! مرد جوان: نه اينجوري خيلي بهتره!!! زن جوان:خواهش ميكنم، من خيلي ميترسم... مرد جوان:خب اول بايد بگي دوستم داري... زن جوان: دوستت دارم حالا ميشه يواش تر بروني.... مرد جوان:مرا محكم بگير... زن جوان:خب ،حالا ميشه يواش تر بروني ... مرد جوان: باشه، به شرط اينكه كلاه كاسكت مرا برداري و روي سرت بذاري ، آخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم ميكنه! روز بعد روزنامه نوشت: (برخورد يك موتور سيكلت با ساختماني حادثه آفريد.) . . . در اين سانحه كه به دليل بريدن ترمز موتور سكلت رخ داد يكي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت... مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود، پس بدون اينكه زن جوان را مطلع كند با ترفندي كلاه كاسكت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنودو خودش رفت تا او زنده بماند... كاش يكي پيدا شه انجوري عاشق ما باشه!!!! خب دوستاي جون جوني من بايد برم!!! نظر يادتون نره!!! باي تا هاي !!! الهه منم خوفم! امروز ميخوام فقط بآپم!!هم تو وبلاگ خودم هم تو وبلاگ خودمو نگار!!! راستي قالب وبلاگم خوشمله؟؟ ميخوام يه تنوعي به مطالفم بدم! تقريبا مثله وبلاگ خودمو نگار!!! ميخوام چند بخشش كنم: 1)درد و دل هاي الــــــــهــه 2)شـــــــــــعرهاي الــــــهــه 3)داســـــتـــان هاي الـــــــهــه خب از حالا شروع ميكنيم: دوست جونيا اولا خيلي خيلي خيلي خوشحالم!! چون قراره با نگار بريم كلاس گيتار!!! البته اون از من خيلي جلو تره!!! دوما ديروز كه كلاس بوددم!!!دوستم فاطمه يه دفتر نظر سنجي آورده بود كه يكي اسم خواننده مورده علاقشو نوشته بود مرتضي پاشايي!!!راضیه هم بلند گفت من عاشق مرتضی پاشایی ام!!!!! مديرمون هم شنيده گير داده بود مرتضي كيه؟!!! حالا بيا به اين ثابت كن مرتضي خواننده ست!!! بدشانسي اينجاست كه تو اون دفتر بچه ها كلي بدوبيراه به مديرفون نوشتن كه اگه اون دفترو بخونه.... مرغاي آسمون بايد به حالشون گريه كنن!!! دبير شيميمون هم يه خولده منحرف شده بيد!!! هي ميگفت من بدم اين به من بده شما به ما بدين!!!آخر نفهميديم كي داده كي گرفته؟؟؟(منظورش الكترون بود منحرفا) يا كه ميگفت شما لباساتون دربيارين تا انتها باهم بريم!!!!(اينجا منظور از لباس ما الكترون بود)خلاصه كر كره خنده بود!!! زنگ دبير رياضي محدثه گير داده بود 900از كجا اومد؟؟!منم حواسم نبود محدثه هم بد ميگفت منم هي فكر مينم ميگه محسن از كجا اومد؟ با خودم ميگم محسن ديگه كدوم خريه!!!خلاصه تا آخر زنگ كچلم كرد!!! سوما چند روزه هوا بس ناجوانمردانه باديو طوفانيو فاروني ميباشد!!!! ديروز كلاس ايروفيك برقا قطعيد!!!! ما هم كلاسو پيچونديم!!! رفتيم حرفيديم!! منم از بس آب خوردم شدم بشكه!!!!!!!! خلاصه خونه كه رفتم بازم برق نداشتيم!!!!آبم نداشتيم!!!! به قول نگار:منطقه محروم بوديم!!!! ساعت ده برقا اومد!!!! آجي جون هر چي فحش بود داد!!!مخصوصا به من!!!آخه هي سربه سرش ميذاشتم!!اونم هي گريه ميكرد هي گريه ميكرد!!! ماماني هم از كنار تلفن جم نميخورد!!! منم مثله اين عاسقا تو اتاقام آهنگ گوش ميكردم و با صداي قسنگم ميخوندم!(تو دلم گفتم الانه كه صداي همسايه ها دربياد) چهارما ديگه هيچي!!!!حرفام تموميد!!! اين آهنگه علي تكتاست!!!!خيلي خوشمله!!!!حرفاي دلمه: هســــتي من يه قلـــــــب ساده كه برگه توي دسته بــــــــاده نداره از خودش اراده اي خــــــــــدا دلــــــم تنــــــگه نه نــــمي تونه نميخواد ديگه تنــــــــها بــــمونه آغـــــــوش خاليم رو عشــــق خياليم رو كي ميفهمه ؟!كي ميدونه؟! نيــــــمه ي جونم هركي كه باشه پاي عشـــــقش ميميرم نيمه ي جونم گــــم شده اينجا تك و تنها دلگيرم واسم بخون قصــــــــه ي عشــــــقي كه نديده حس ميشه نيمه تو جا موندي كــــــجايي كه هنوزم اســــيرم هركي براي چند صـــــباحي كه شد رفيــــــق نيمه راهي نشد پابنـــــد يك نگاهي اي خــــــــدا منو تنـــهايي خـــــــونه دوتا چشــــــــمايي كه نگرونه پائيز بي بهارو بغــــــض بي اختيارو كــي ميفهمه؟!كــــي ميدونه؟! نيــــــمه ي جونم هركي كه باشه پاي عشـــــقش ميميرم نيمه ي جونم گــــم شده اينجا تك و تنها دلگيرم واسم بخون قصــــــــه ي عشــــــقي كه نديده حس ميشه نيمه تو جا موندي كــــــجايي كه هنوزم اســــيرم اين داستان يه عچقه واقعي رو نسون ميده!!!! واسه اونايي كه هنوز معني عشقو نميفهمنو با هوساشون اشتباه ميگيرن!!!! عشق واقعي: شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب ميكرد(خانه ها ژاپني داراي فضاي خالي بين ديوار هاي چوبي هستند).اين شخص در حين خراب كردن ديوار در بين آن،مارمولكي را ديد كه ميخي از بيرون به پايش كوفته شده است. دلش سوخت و يك لحظه كنجكاو شد! وقتي ميخ را بررسي كرد تعجب كرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه كوبيده شده بود!چه اتفاقي افتاده؟! مارمولك ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده !!!! در يك قسمت تاريك بدون حركت،چنين چيزي امكان نداردو غير قابل تصور است! متحير از اين مساله،كارش را تعطيل و مارمولك را مشاهده كرد.تو اين مدت چكار ميكرده؟وچگونه و چي ميخورده؟ همانطور كه به مارمولك نگاه ميكرد يكدفعه مارمولكي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد! مرد شديدا منقلب شد... ده سال مراقبت!!!چه عشقي!چه عشق قشنگي! اگر موجود به اين كوچكي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد،پس تصور كنيد ماتا چه حدي ميتوانيم عاشق شويم... خب دوستاي قشنگم!!!خوشتون اومد؟! نظر يادتون نره!!! فداي همتون!!! الهه باي! دلم براتون تنگ شده بود!!!! خاطره اي ندارم بگم اما قد دنيا حرف تو دلم انباشته شده!!!!! ميخوام تو اين آپم شوخي موخيو بذارم كنار!!!!! احساس ميكنم آدم شدم!!!!(البته بودم) امروز فوق العاده عالي بود!!!! بهترين دوستم،نگار جونم اومده بود پيشم!!!! كاش براي هميشه پيشم بمونه وقتي رفت دلم گرفت!!!! خيلي خوشگذشت!!!! فقط خنديديم!!!! هرچي كه تو دلمون بودو واسه هم گفتيم!!!يه جورايي دلامون باهم يكي بود!!!!! هردومون يه چيز ميخواستيم!!!! تو هيچي شانس نياورده باشم تو دوست شانس آوردم!!!!! يه تيكه ماهه!!!!(مغرور نشيا) من آدم تاثير پذيري هستم!!!!اونم چه جور!!! حرفاش روم خيلي اثر گذاشت!!!! تو ذهنم داشتم مقايسه ميكردم نگارو مهسا!!!! وقتي فكر ميكنم مهسا چه حرفايي بهم ميزنه و هدفش چيه دلم آشوب ميشه و نگار چه حرفايي ميزنه كه دل آدم آروم ميشه!!!! خدايي بين آدما زمين تا آسمون فرق وجود داره!!! خداروشكر كه تا حالا عاشق نشدم!!!بزرگترين نعمته!!!!!شايد بعضيا بگن عشق يه موهبت الهي يه!!! و بزرگترين قدرت توي دنياست!!! اما واسه من نه!!!!!! واسه من عشق نداشتن يه نعمته!!!! اون چيزي كه از بچگي آرزوشو داشتم!!!!تنها بودنه!!!!!چيزي كه همه ازش بيزارن!!! من عاشق تنهايي ام!!!! تنها... تنها... تنها... ميخوام حرفامو ديگه به هيچكس نگم چه خاطره ...چه دردودل... چه شادي ها...م چه غم هام!!!فقط به يه نفر!!!!كه خودش ميدونه كيه!!!(البته فكر كنم همتون فهميدين) يه چيزايي تو دلمه كه هيچ بني بشري بهش فكر نكردن!!! بعضي موقع ها فكر ميكنم يه آدم استثنايي ام!!!!(دور از جونم) خلاصه دلم ميخواد گريه كنم!!!! اينا رو به افتخار نگار نوشتم!!! (باز ميگما مغرور نشيا ميدونم كه اينجوري نيستي!) ميخوا خطمم عوض كنم!!خسته شدم ديگه!!!! خلاصه شايد ديگه كم بآپم!!!!ببخشيد!!!! يه چيز ديگه!!! حرف دلمو ميخوام بگم: نگار جونم خيلي خيلي خيلي دوست دارم!!!! الانم فضا معنویه!!!! صدای شرشر بارون...بوی خاک خیس خورده...صدای رعدوبرق.... وااااااااااااااااااای....چه حس قشنگیه..... جون میده واسه اشک ریختن... به به!!!!!!!دوستاي قشنگ و ناز و خوشملم!!!!!! چطور مطورين؟؟!!!!!!من كه وري وري وري نايسم!!!!!! امروز رفتم كلااااااااااااااااااااااااااااااس!!!!!!!شيمي و رياضي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دلم واسه دوستام شده بود اندازه صد هزارم اين نقطه "."!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ابتدا در بدو ورود ضد حال شديد بهم خورد!!!!!معاونمون:الهه موهاتو بذار تو!!!!!! بابا بيخيال ديگه!!!!!!تابستونه!!!! هنگامي كه چشمم به جمال دوستام روشن شد يكي پس از ديگر بغليدمشوووووووووووووون!!!!!!!! وووووووووووووووووووااااااااااااااااااااايييييييييي!!!!! جونم بهشون وابسته ست!!!!!!!عشق منن!!!!! 1.............2..............3...................دوستان شروع كردند به خاطره گويي!!!!!!مگه تموم ميشد؟؟؟؟فقط ميگفتن ميگفتن!!!!!!منم كاملا هنگيدم كي به كيه!!!! و بعدش كلاس شيميو عشق است!!!!!!!يه آقاهه دبير شيميمون بود عين يه تيكه ماه!!!!!!! (فكراي بد نكنينا زن و بچه داره) اين آقا نزديك به يه ساعت واسمون سخنراني كردو از شيمي دوم گفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! منم مثله بيد در درون ميلرزيدم!!!!!!! آخه خيلي سخت گرفته بود!!!!!!!! به ما ميگه شما منبسط و منقبض ميشين اما در هر حال بايد درس بخونين وگرنه مثله يه بطري آخرش ميتركين!!!!!!!!! ماشالا هزار ماشلا داراي 3 فرزند ميباشد به نام هاي نميدونم!!!!!!!! فرزند اولي:دكتراي علوم سياسي فرزند دومي:دانشجوي پزشكي خدا بده بركت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خلاصه شروع كرد به درس دادن!!!!!!!! جناب مثلا خواست ما بيشتر بفهميم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!منو تشبيه كرد به مولكول ها در واكنش شيميايي!!!!! جل الخالق!!!!!من كجا مولكول كجا!!!!!! اونم چه تشبيهي!!!!!!كل كلاس از خنده منفجريد!!!!!! نيم ساعت بعد........ زييييييييييييييييييييييييييييييييينگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ............... زنگ تفريح............دوباره خاطره گويي و بعد كلاس رياضي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(عشق من) دبير رياضي گيج ميزد!!!!!!!! آقا وايييييييييييييييييييييييييييسا!!!!!! ظاهرا صبحونه ها جت ميخوره!!!!!!!!!چون با سرعت نور درس ميداد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من كه كاملا گيجيدم!!!!!!!بايد بشينم يه خورده تجزيه و تحليل كنم ببينم چي به چيه!!!!!!!!!!!!! دلم گرفته دوباره هواي دبير فيزيكو داره!!!!! دلم واسش شده اندازه ناف مورچه!!!!!!!!!!!!!!!! عشقه منه!!!!!!!!!!!!! نفسه!!!!!!!!!!!!!!جوووووووونه!!!!!!! وووووواااااااااااااااااااي!!!!!يكشنبه تعطيله نميتونم بيبينمش!!!!!!!!بايد 2هفته بصبرم!!!!! موقع خروج باز چشمم به جمال دبير عربيمون روشن شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اون كه از همه عشق تره!!!!!!!! خيلي دوسش دارم!!!!!!!! گفت بازم معلممونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!! اصلا دلم واسه كل مدرسه تنگيده!!!!!!مخصوصا معلماش!!!!!!!!! همشون عشق منن!!!!! ماشالا من چقدر عشق دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!بايد يه حرمسرا درست كنم!!!!!!!!!!!!!!!!! نبايد بين عشاقم فرق بذارم!!!!!!!!!نالاحت ميشن!!!!!!! فردا هم كلاس ايروبيك!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!واااااااااااااااااااااااااااااي!!!!!چقد كلاس!!!!!! اين خانومه هم دست يزيدو از پشت بسته!!!!!!انگار اسير گرفته!!!!!! فكركنم زيادي فك زدم!!!!!! من يه خورده برم تصاعد مصاعد كه اون آقا گفت واس خودم بررسي كنم!!!!!از اين گيجي بيام بيرون!!!! نظر يادتون نره!!!!!!!!!!!!!! دوستون دالم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فداي همتون!!!!!!!!!!!!!! فيلا باي!!!!! سییییییییییییییییییییییییییییییییییلوم علیکوم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوفییییییییییییییییییین؟؟؟ منم خوففففففففففففم!!!!! یه تسته خیلی خیلی باحاله!!!!!!!!! حتما امتحانش کنین!!!!!! تقلب مقلب در کار نیس!!!!!!!!!!! شیطنی نکنینا!!!! حالا .............۱...............۲....................۳......................بازی شروع شد................ هیچ کلکی در کارنیست! این بازی بطرز شگفت آوری دقیق خواهد بود! البته بشرطی که تقلب نکنید!فقط به دستور العمل عمل نماید و تقلب نکنید، در غیر اینصورت نتیجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهید کرد که ایکاش تقلب نمی کردید!این بازی نتیجهای شاید خنده دار و در عین حال… متن را یکجا تا پایان نخوانید بلکه مرحله به مرحله پیش بروید و عین دستورالعمل انجام دهید! نکته: زمانی که میخواهید اسامی را بنویسید اطمینان حاصل کنید که اشخاصی هستند که شما آنها را می شناسید (تبصره از خودم: یعنی اسم الکی یا بیخودی ننویسید!!!) مهم: همچنین بیاد داشته باشید که بهنگام نوشتن اسامی و عمل کردن به دستورالعمل از احساس و غریزه خود استفاده کنید و بیخودی و بیش از حد فکر نکنید بلکه آنچه که در آن لحظه به ذهنتان می آید را بنویسید! با زهم باید گفته شود که به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن بروید در غیر اینصورت نتیجه درست نخواهد بود و آنرا ضایع خواهید کرد! خوب حالا یک قلم و یک برگ کاغذ آماده کنید. ۱- اول از هر چیز اعداد ۱ تا ۱۱ را بصورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) بر روی کاغذ بنویسید. ۲- سپس در جلوی ردیف (ستون) ۱ و ۲ هر عددی را که مایلید بنویسید. ۳- حال در جلوی ردیف ۳ و ردیف ۷ نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید. قرار نشد به پایین نگاه کنید! تقلب ممنوع ! ۴- نام اشخاصی را که می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) در جلوی ردیفهای ۴، ۵ و ۶ بنویسید. ۵- در ردیفهای ۸، ۹، ۱۰ و ۱۱ نام چهار ترانه (آهنگ) را بنیوسید (در جلوی هر ردیف نام یک ترانه) ۶- اکنون نهایتا میتوانید یک آرزو کنید! و حالا کلید رمز گشایی این بازی: ۱- عددی را که در ردیف ۲ نوشته اید مشخص کننده تعداد اشخاصی است که شما باید در باره این بازی به آنها بگویید! ۲- شخصی که نامش در ردیف ۳ قید شده کسی است که شما عاشقش هستید! ۳- شخصی که نامش در ردیف ۷ قید شده کسی است که شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید (یا به تعبیر دیگر عاقبت خوشی نخواهد داشت!) ۴- شخص شماره ۴ کسی است که شما بیش از همه به او اهمیت میدهید! ۵- شخص شماره ۵ کسی است که شما را بسیار خوب می شناسد. ۶- شخصی که نامش در ردیف ۶ قید شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست! ۷- آهنگ قید شده در ردیف ۸ با شخص شماره ۳ تطبیق می کند (مرتبط است) ۸- آهنگ شماره ۹ آهنگی برای شخص شماره ۷ است! ۹- آهنگ شماره ۱۰ آهنگی است که بیش از همه افکار شما را بازگو می کند! ۱۰- و بالاخره شماره ۱۱ آهنگی است که می گوید شما در باره زندگی چه احساسی دارید! واقعا شگفت آور است! نه؟! ولی بنظر می آید که درست باشه!
| |

درد و دل هاي الــــــــــــــــــهـــه


![]()

موقع برگشتن هم احسان 
آیدا بیچاره احسانو انقد اذیت میکرد!!!!آیدا همچین احسانو میزد که از یه دختر ۹ ساله بعیده!!!
(به شوخیا) منو مهسا کیف میکردیم!!!

دارم بال درميارم!!!!
انقده خوشحالم كه حد 
واسه دوستام معلمام!!!!
همه و همه!!!


حتي ديگه آهنگ بمون محسن يگانه رو
اما عاشق دومي ام!!!
شـــــــــــــعرهاي الــــــــــــــــهــه
داســـــــــــــــــتان هاي الــــــــــــــــهه
| |
اماامروز كه ميخوام برم پيشش مجبورم بهش 



| |
![]()

درد و دل هاي الـــــــــــــــــهـــه
![]()
شوهرخالمم مياد فقط برامون جك ميخونه!من از خنده ديه ![]()
![]()
شبش هم رفتيم خونه ياسي اينا!![]()




![]()

![]()





شـــــــــــــــــــعـــرهاي الــــــــــــــــــــهــه


داســـــــــــــــــتان هاي الــــــــــــــــهــه
| |


انقده خوش
جالب اينجاست كه دوتا مامانا بر عليه ما 2 نفر داشتن حرف ميزدن!!!
/(2310).gif)
صبح كه رسيدم خونه يه راست رفتم
دلم هري ريخت!!!
نگو از خستگي زياد بوده!!
اونم چه تركيب رنگي!!!!
به به!!!بايد با اين لباسا ميرفتم 
/(2333).gif)


منم خندم گرفته بود!!!به آجي هم ميگه تو هم خوشگلي!!!![]()
![]()

الهه فداش شه!!!![]()
| |
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
اعصاف همه خورديد!!!![]()
![]()
شــــــــــعرهاي الـــــــــــهــه
داســـــتـــان هاي الـــــــهــه![]()
![]()
| |
![]()
![]()
![]()
![]()
اما آخرش مثل دو تا دختر گل نشستيم حرفيديم!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چون يه ذره دلم خالي شده بود چون يكي پيدا شد كه حرفامو درك كنه چون خودش هم تا حدودي مثله منه!!!ديگه كم كم داشت اين حرفا تو دلم سنگيني ميكرد كم مونده بود سكته كنم!!!!![]()
مثله بقيه اغرار نميكنم راستشو گفتم از ته دلم هرچي بگم كم گفتم!!!!![]()
![]()
ادامـ ـه حرفـ ـامـ
| |
![]()
![]()
![]()
![]()
خيلي دوسشون دارم!!!!!
الان بدجور منو جو گرفته احساستي شدم در حد المپيك!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
انگار نه انگار ما ميخوايم ياد بگيريم!!!!!!!!داشت واسه خودش درس ميدادو ميرفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و البته این جور تست ها هیچ چی هم نداشته باشند ، سرگرمی خوبی هستند!
| |
| قالبــ وبلاگــ | Ainaz |





















